المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

92

التنبيه والإشراف ( فارسي )

و خواست دوران ملك را دويست سال ديگر تمديد كند ، زيرا بيم داشت وقتى دويست سال پس از وى بسر رسد مردم باتكاى خبرى كه پيمبرشان از زوال ملك داده از يارى و دفاع آن خوددارى كنند . بدين جهت از پانصد و ده و چند سالى كه ما بين او و اسكندر فاصله بود در حدود يك نيم آن را كم كرد و از ملوك الطوائف كسانى را كه در اين مدت باقيمانده شاهى كرده بودند ياد كرد و بقيه را از قلم بينداخت و در مملكت شايع كرد كه استيلاى او بر ملوك الطوائف و كشتن اردوان كه از همهء ايشان مهمتر بود و سپاه بيشتر داشت بسال دويست و شصتم پس از اسكندر بوده است و تاريخ را بدينسان وانمود و ميان مردم رواج گرفت . بدين جهت ميان ايرانيان و اقوام ديگر اختلاف افتاد و تاريخ سالهاى ملوك الطوائف نيز به همين جهت آشفته شد . اردشير پسر بابك در آخر فرمانى كه براى ملوك اعقاب خود دربارهء تدبير دين و ملك بجا گذاشته اين نكته را ياد كرده گويد : « اگر يقين نداشتم كه بر سر هزار سال بليه مىرسد پنداشتمى كه از فرمان خود چيزها بجاى نهاده‌ايم كه اگر بدان چنگ زنيد تا روز و شب بجاست بجا خواهد ماند ، ولى وقتى ايام فنا بيايد از هوس‌هاى خود پيروى كنيد و رأى درست را بگذاريد و بدان را شاهى دهيد و نيكان را زبون كنيد » . تنسر موبد اردشير نيز كه دعوتگر و مبشر ظهور وى بوده در آخر نامه به ما جشنس فرمانرواى جبال دماوند و رى و طبرستان و ديلم و گيلان اين مطلب را ياد كرده گويد : « اگر نه اين بود كه دانسته‌ايم بر سر هزار سال بليه نازل مىشود ميگفتيم كه شاهنشاه براى هميشه كار را سامان داده است ، ولى دانسته‌ايم كه بليه‌ها بر سر هزار سال است و علت آن نافرمانى ملوك است و بستن آنچه گشاده است و گشودن آنچه بسته است . و اين مقدمهء فنائى است كه چاره از آن نيست ، ولى ما